باراه!

زندگی سگی چه تعبیر دقیقی است بر آنچه که امروز بر ما می گذرد. زندگی سگی! چه خوش آوا می نشیند بر لحظات خاکستری ما!
و مانده ام که چگونه می توان از درد های تاریخی مان گفت و چه راه فرار و چه تضمینی  است برای گذار از این روزهای تاریک.
 خسته ام ازاین انتظار کشیدن. انتظار شب انتظار صبح. انتظار فردا انتظار آخر هفته. انتظار آخر ماه. انتظار آخر سال. انتظار رفتن. انتظار رفتن. انتظار رفتن. رسیدن. نور. چرند مزخرف...
و من خسته ام از منتظر بودن. خسته ام از تحمل. از صبر. از این مقنعه ی مشکی مزخرف کثافت خسته ام. از مانتوی دراز تیره ی بی قواره خسته ام. خسته ام از ترس. از تضاد. از کتمان. از سرکوب زن بودن. سرکوب زیبایی. خسته ام از این همه چارچوب نکبتی. دلم می خواهد بنویسم. بنویسم . بنویسم. بدوم. بدوم در آغوش دشت و باد. مثل کودکی هایم. که آن هم مسخره بود که بزرگی هایم.
در فامیل ما که بچه های نسل اول حدود بیست سال از ما که بچه های نسل آخر هستیم بزرگتر هستند چیزی همیشه توجهم را جلب می کند. وقتی همه خاطره می گویند هیچ کس هیچ خاطره ای از ما ندارد. همه خاطرات مربوط به یکی دو نسل قبل تر از ماست. خیلی جالب است.نه! چون همه ی روزهای کودکی ما
در آن جنگ خانمان سوز رقم خورد. در روزگاری بسیار سخت! و امروز کمی حس می کنم درد پدر را! و نگرانی های مادر را!با اینکه از آمدنم خوشحال نیستم.
از هر قیدی بیزارم. دلم می خواهد آواز بخوانم هر جا که می خواهم. فارغ از اینکه که چه می اندیشد. بخوانم آنچه دوست می دارم بدون هیچ ذره بینی که سایه بر من و نت های من بیندازد. دلم می خواهد گیتار بزنم و سه گاه بخوانم. دلم می خواهد فرار کنم از این همه دغدغه که روحم را می خراشد.
از همه ی ماشین حساب های دنیا متنفرم. از هر چه کوئری و یوس کیس است بیزارم. از این مرتیکه ی کت شلواری هم بیزارم.
حالا من اینجا گفته باشم. خیلی خسته ام. دلم برای مامان تنگ شده است. تلفن پاسخگوی دلتنگی هایم نیست...

/ 13 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی

درودبرشما [گل]اندیشه ات سبز باد[گل]

نگارکویر

درودبرشما[گل] اندیشه ات سبز باد[گل]

فرداد آزاداندیش

آن لحظه که از همه چیز خسته میشویم نقطه آغاز سرنوشت ما رقم میخورد.... خیلی زیبا مینویسی اگر رمان نویسی را شروع کنی با همین احساس تحریک آمیز و اخلاصی که در نوشتنت پیداست ممکن است نامت همیشه ماندگار بماند ...نگران اینم نباش که کسی از ما خاطره نداشته باشد مهم بودن ماست که هستیم و آنچه به خاطره رفت نیست الآن مال ماست درستش کنیم

نیما

گذشته هرچی غلط و تلخ ماییم و اونچه که از عمر ما مونده میتونه خیلی سریع بگذره و داره میگذره باید کاری کرد به هرحال

آرمان آریایی

سلام..مهم این هست که با همه این مصائب مسیر رو باید ادامه داد...به امید فردای روشن، برای من تو و تمام مردم دنیا

برای الیار مسلمی

سلام دوست عزیز. فکر می کنم اشتباهی رخ داده است.

داد

باز دوباره طوفان وزیدن گرفت و باد ما را خواهد برد... خیلی زیبا بود!

من

ببین چقدر دلتنگم که الان اینجام... دلتنگ ترم کردی.....