بوی عید

این شعر را بسیار دوست می دارم. به خصوص در این روزگار این قسمت از آن را بیشتر...

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه‌ی رنگین نمی‌پوشی بکام

باده‌ی رنگین نمی‌بینی به جام

نقل وسبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می‌باید تهی است؛

 

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ…

 

فریدون مشیری

/ 6 نظر / 19 بازدید
idenshz

افرادي که نيروي انتظامي و بقيه جاها، تو محله هاي تهران گذاشتن ميخوان همه کسايي رو که جاهاي مختلف را آتش ميزنن و به قول خودشون مخل نظم و آرامشن رو شناسايي کنن

شیما

ای دریغ... ای دریغ از خیلی چیزها...

امید

با سلام.بعضی از اشعار ظاهرا همیشگی اند و زمان و بود و نبود شاعر مهم نیست و هر بهار ظاهرا این چند کلمه به خانهمان می آید چه مشیری باشد چه نباشد شعر قبلی اتان خیلی زیبا بود تا به حال از شاعران سوریه شعری نخوانده بودم.موفق باشید.

مروارید عرفان

سلامی به لطافت نسیم بهار، به دوست قدیمی [گل] ساقیا آمدن عید مبارک بادت آمدن بهار بهانه ایست برای روئیدن و جوانه زدن و امید داشتن ! آمدن بهار بهانه ایست برای زندگی کردن و عشق ورزیدن ! باور کن این آمدن و احساس کن نفس بهار را در رگها یت ! و دور کن سرمای گزنده زمستان را از عمق وجودت ! این آمدن برایت مبارک و همراه با شادی و سلامتی باشد ! در سال جدید ، صمیمانه آرزوی بهترینها را برایت دارم ! [قلب][لبخند]

امیر راعی فرد

درود بیکران و آرزوی شادی برای دوست خوش و سلامتم.